صورتگر چین
نوشته های یک دانشجوی دکتری در کشور چین
وقتی اینجا اومدم قصدم این بود که انگلیسی رو جوری بترکونم که توی تافل از 120 حداقل 1200 بگیرم. اما چینی ها قبل از من دست به کار شدن و جوری انگلیسیم رو ترکوندن که اگه الان 12 هم بگیرم کلاهم رو میندازم هوا. در زیر چند نمونه از افاضات انگلیسی دوستان چینی رو می خونید. جاهایی که به صورت سوال و جوابه، زیر جمله دوست چینی خط کشیدم وتوی پرانتز منظور گوینده را نوشتم: My hart is bad (= I am upset) A: where are you from? B:guess A: Uhhh! What a nice country!! اولین بار من این اظهار فضل رو توی یه سوپرمارکت شنیدم.دختری که توی فروشگاه کار میکرد، اومده بود جلو مثلا با یه خارجی انگلیسی حرف بزنه. دو سه تا جمله اولش بد نبود اما وقتی این رو گفت من جوری از خنده منفجر شدم که طرف ترسید و یه قدم به عقب برداشت. اصلا نمیتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم. یک دقیقه که گذشت، حراست سوپرمارکت فکر کرده بود مستم و نزدیک بود من رو با تی پا بندازه بیرون. من با دست اشاره کردم مشکلی نیست و خودم با پای خودم میرم بیرون. سبد خرید رو همونجا گذاشتم و تلو تلو خوران از در رفتم بیرون. حدود 10 دقیقه تا خوابگاه راه بود و من تمام راه میخندیدم. توی اتاقم که رسیدم افتادم روی تخت و تا نیم ساعت بلند بلند میخندیدم. فکر نمیکنم که تا به حال توی عمرم اینجوری (از ته دل و حدود 2 ساعت) خندیده باشم. انگار تمام چیزهایی که من را در اینجا رنج میداد تبدیل به قهقه خنده شده بود! بعد از یک ساعت که خنده ام بند آمد، نفس راحتی کشیدم. به اندازه یک دل سیر گریه راحت شده بودم. نمیدانید وقتی اینجا با چینی ها انگلیسی حرف میزنیم چقدر جلوی خودمان را میگیریم که نخندیم و بی ادب جلوه نکنیم! Look book.( =study ) A: what do you do? B:thanks! A:why you can’t see me? B:No why! I am not rain(=I have umbrella) A:thank you B:no thank you!(=.you’re welcome!) A:how are you? B:yes! A:How are you doing? B:I am a student! Where are you?(=where are you from?) A:Nice to meet you B:you? A:Yes B:You?I? No! I boyefriend!! Water?(=what?) این یه مورد رو خداییش بعد از یک ماه فهمیدم. من با خودم می گفتم خدایا چرا اینا هی وسط صحبت میگن water . حتی یه بار هم رفتم آب معدنی گرفتم براشون! خلاصه کاشف به عمل اومد که این دوستان میخواهند بگنwhat !? اما زبونشون نمیچرخه و میگن water ما هم دیگه عادت کردیم و وقتی با اروپایی ها هم کلام میشیم میگیم water did you just said? و اونا از خنده ریسه میرن! البته همین وضعیت در مورد چینی حرف زدن ما هم درسته . یه بار که رفته بودیم شانگهای ، بلیط جمع کن شروع کن چینی حرف زدن. من به چینی گفتم که من نمیفهمم. طرف تعجب کرد. یه دو سه بار دیگه تکرار کردم و همه اتوبوس رفته بودن تو کف اینکه من چی میگم. خلاصه یکی جمله درست رو فهمید و گفت و یکهو اتوبوس از خنده منفجر شد! البته من حتما یه پست در مورد زبان چینی میذارم.از اون زبونهایی که پست خورش ملسه! اگر تا به حال به چین سفر نکرده اید و نمی خواهید سفر کنید،که خوش به حالتان اما اگر مجبورید سفر کنید حتما توصیه های ایمنی را در مورد غذا جدی بگیرید. احتمالا خبرهای ناخوشایندی در مورد غذاهای چینی دریافت کرده اید: سگ سوسک،موش،کرم رتیل و عقرب. دراین زمینه میتوانم حامل خبرهای خوبی باشم. غذاهایی که ذکرشان رفت به طورعادی یافت نمی شوند. منظورم این است که در رستورانهای معمولی سرو نمیشود و آدمهای معمولی از این غذاها نمیخورند. اگرچه در جشن های خاص ( به طور مثال در یک فستیوال غذا که به مدت دو روز در هانگجو برگزار شد) میتوان این نوع غذاها را پیدا کرد.(من حتی چمن سرخ شده هم دیدم!).با این حال بهتر است زیاد در مورد خوردن غذاهای چینی خوشحال نشوید و ادامه مطلب را بخوانید. مراحل غذا خوردن در چین: 1-هفته اول: شما نمی توانید حتی وارد رستوران شوید. فکر نکنید شوخی میکنم. واقعا حتی نمیتوانید ازکنار غذا خوری ها عبور کنید. در روزهای اول بوی عجیب و زننده ای را در همه جای شهر علی الخصوص غذا خوریها احساس میکنید. 2-هفته دوم: شما وارد رستوران می شوید اما نمیتوانید غذا خوردن چینی ها را تحمل کنید. احتمالا از دیدن تعدد صحنه های شنیع! متعجب میشوید. 3-هفته سوم: در بهترین حالت یک هفته طول میکشد که بتوانید با chopstick غذا بخورید.4- هفته چهارم به بعد: کم کم هم به بو هم به چینی های دور و برتان عادت کرده اید. حالا نوبت آن است که یکی یکی غذاها را امتحان کنید. طبق یافته های دانشمندان احتمال وجود غذایی که شما از خوردنش لذت ببرید چیزی کمتر از صفر است و احتمال یافتن غذایی که بتوانید بخورید چیزی در حدود 10%. به هر حال ناامید نشوید و هر روز غذاهای جدید و جدیدتری را امتحان کنید! به ما گفته اند در ناامید بسی امید هست . لابد هست! نحوه غذا خوردن به سبک چینی: اگر دوست دارید همرنگ جماعت شوید و فرهنگ غنی و چند هزار ساله چینی غذا بخورید من توصیه ساده ای برایتان دارم:."هر عملی را که در فرهنگ ما هنگام غذا خوردن بی ادبانه فرض میشود انجام دهید!". مهمترین این آداب عبارتند از: 1- با صدا غذا خوردن: باید صدای ملچ ملوچ غذا خوردنتان.به طور کامل شنیده شود و ترجیحا دیگران ته حلقتان را ملاحظه کنند! نکته دیگری که من کشف کرده ام این است که هر غذایی صدای مخصوص به خودش را دارد. مثلا وقتی مرغ میخورید با وقتی که مرغابی میخورید باید صدای متفاوتی در بیاورید. 2-تف کردن: اگر در غذایتان استخوان یا چیزی هست که میخواهید از دهانتان در بیاورید بجای آنکه دستتان را جلوی دهانتان نگه دارید و با دست دیگر جوری که کسی نبیند آن را دربیاورید، خیلی راحت آن را روی میز کنار بشقابتان تف کنید!. این منظره خصوصا هنگام خوردن ماهی بسیار تماشایی است! 3-حرف زدن: سر غذا تا جایی که میشود حرف بزنید. هر چقدرهم که میتوانید بلندتر و گوشخراش تر!( اصولا صحبت کردن درچین نیازمند یک پست جداگانه است!) 4-استفاده از دست: هر جا که دوست داشتید میتوانید از دستتان کمک بگیرید. اگر دید با دو دستتان کارتان راه نمی افتد استفاده کردن از پا نیز جایزاست. 5-آروغ زدن: آروغ زدن اشکالی ندارد. البته رسم نیست که حتما آروغ بزنید. ولی اگر دلتان خواست و هوس کردید. بزنید 6-شوخی خرکی کردن: منتظر هر جور شوخی بی مزه ای باشید. مثلا اگر عین بچه آدم دارید غذایتان را میخورید یکی لیوان آبجویش را خالی کرد روی سرتان شما باید فقط بخندید. 7- سیگار کشیدن: اصولا سیگارکشیدن یک رسم حیاتی در چین محسوب میشود. خصوصا رسم است که وقتی در جمع هستید و دور هم نشسته اید دیگران را هم در دود سیگارتان شریک کنید. 8- حمله کردن: اگر در بشقاب دوستتان چیز جالبی دیدید میتوانید حمله ور شوید. پانوشت: اگر با این اوصاف از خوردن غذاهای چینی منصرف شدید به شما تبریک میگویم. رستوران های معروف دنیا مثل مک دونالد، KFC، پتزا هات، کینگ برگر و امثال اینها در چین زیاد است. میتوانید به آنجا بروید و از خوردن غذایتان لذت ببرید. پانوشت 2: از هفته هشتم به بعد همه چیز برایتان عادی می شود. یادم میاید اولین باری که با دوستان چینی ام رفته بودم رستوران به اندازه ای از غذا خوردن آن ها ناراحت شده بودم که نزدیک بود بزنم توی گوش یکی از چینی ها!. اما دیروز که با همانها رفته بودم رستوران هیچ چیزی من را ناراحت نمیکرد. نه غذاها نه رفتار چینی ها. تا بعد همانطور که میدانید عرق ایرانی ما چیزی است که همیشه همراه ماست (گر چه مثل ایرانسل غالبا مشکل آنتن دهی دارد) و همه ما همیشه سعی میکنیم هر طوری شده در زندگی خود قدم هر چند کوچکی برای کشورمان برداریم . در همین راستا و از آنجا که جذب توریست از اهم امور قرار گرفته و بر این اساس که تبلیغ فیس تو فیس تاثیر بیشتری بر خارجیها که ذهنشان از تصاویر ریش دومتری برادران بسیجی و چادر زنان و بن لادن! پر است، میگذارد ( خصوصا اگه مثل من خوش تیپ و بااعتماد به نفس باشید) ما هم فرصت را در هر دیداری غنیمت می شمریم و به تبلیغ کشور خود می پردازیم. به دو نمونه زیر توجه بفرمایید: ۱- نوشابه شیراز سه تا صد تومان: روزی از روزهای پاییزی، من و دوست عزیزم که به مدت یک هفته حسرت خوردن غذای آدمیزاد در خونمون تلنبار شده بود، به یک رستوران کلاس بالا رفتیم تا اگر مردیم لااقل آرزو به دل نمیریم. در میز کناری ما دو چینی نشسته بودند که وضعیت ظاهری شان نشان میداد که پولدارند. کروات زده بودند و برخلاف بقیه چینی ها روی زمین تف نمیکردند!! غذاها که آوردند متوجه شدیم که دوستان نوشابه هم سفارش داده اند.(نکته : ما هم نوشابه سفارش داده بودیم، اما نوشابه ما با آنها فرق داشت. مال آنها قرمز بود و مال ما سیاه) از آنجا که ملت شهید پرور ایران همواره در زمینه نوشابه کنجکاو بوده و خواهد بود، به نوشته روی نوشابه دقیق شدم. دیدم با فونت بزرگ و به انگلیسی نوشته شیراز. یه مقداری چشمهایم را مالیدم و دوباره نگاه کردم. جدی جدی نوشته بود شیراز. از دوستم هم خواستم نگاه کند. او هم تایید کرد که نوشته چیزی غیر از شیراز نیست. داشتم شاخ درمیاوردم.به خودم گفتم بابا شیرازش هم هست؟ خانه ای که به خانه رواست....اون وقت بچه های تهرون با چه بدبختی مجبورن نوشابه خارجی بخرن! این دولت چرا از محصولات ساخت داخل حمایت نمیکند .... خلاصه، کمی ناهار را لفت دادیم تا غذای آقایون تمام شد. رفتم کنار میزشون و سوال کردم از نوشابه خوشتون اومد؟ بر خلاف همیشه اون دو تا انگلیسی بلد بودن. گفتن کلی کیف کردن و از طرفدارهای پر و پا قرص نوشابه های شیرازن. اینجا بود که من فرصت را غنیمت شمردم تا عرق ملی تحریک شده ام را نشان بدهم. گفتم میدونید شیراز یه شهره تو ایران؟ بیچاره ها هنوز جواب نداده بودند که سخنرانی مفصلی در مورد شهر شیراز ، ابنیه تاریخی و در نهایت مزارع دیدنی تولید نوشابه در شیراز ایراد کردم. دوستان چینی که کلی کنجکاو شده بودن چشمشون افتاد به "مید این استرالیا". نگاههاشون مشکوک شده بود که با اعتماد به نفس گفتم: این جدیدترین شعبه کارخونه نوشابه سازی شیراز در استرالیاست. ما قبلا توی آمریکا، فرانسه و آلمان هم کارخونه داشتیم. اصلا تکنولوژی ساخت نوشابه مانند تکنولوژی ساخت پفک در ایران غوغا میکند! بعد قیمت رو پرسیدم فهمیدم طفلکیها کلی پیاده شدن. گفتم توی شیراز سه بطریش ۱۰۰ یوانه! برق از کله شون پرید.با پولی که اینجا میدادن میتونستن برن شیراز و یه هفته هم بمونن! از من با اصرار آدرس مشهورترین نوشابه فروشی شیراز رو گرفتن که حتما برن. نکته: من تا به حال شیراز نرفتم بنابراین آدرس چلوکباب نایب تهران رو دادم! ۲- این کمر شاه فنر سرباز رو بچسب: داشتیم توی بازار قدیمی راه میرفتیم و کف کرده بودیم این چینیا چه جوری میتونن با این همه لذت خرچنگ بخورن، که چشممون به یه خانم بلوند چشم آبی سوئدی افتاد. اون بنده خدا هم مثل ما تو کف خرچنگ خوردن خلق الله بود. رفتیم جلو. (فکر بد نکنید. ما با نیت خیر رفتیم جلو. خانم راحت ۹۰۰ سال رو داشت!) کمی صحبت کردیم کاشف به عمل اومد که خانوم همه جای دنیا رو میگرده تا عتیقه پیدا کنه و ببره بفروشه. اینجا دوباره همون عرق ما تحریک شد. سریع گفتم چرا نمیرید ایران؟ اونجا عتیقه زیاده! زنه گفت تو موزه کارهای ایرانی رو دیده اما میترسه بره ایران اونجا به جرم قاچاق عتیقه بگیرنش. من یکی دو تا عکس از اصفهان داشتم. نشونش دادم و خیلی خوشش اومد. گفتم برو اونجا . تو ایران این قد عتیقه پیدا میشه که دولت بعضیهاشو میفروشه. اصلا ما عتیقه صادر میکنیم که بیشترین ارز خارجی رو بعد از نفت به صندوق ذخیره ارزی تزریق میکنه. خانوم شک کرد. گفتم نشنیدی سر سرباز هخامنشی رو تو حراج کریستی فروختن؟ سرش رو تکون داد. گفتم : هفته بعدقراره به طور رسمی کمرشو بفروشن. دم مسجد شیخ لطف الله اصفهان! قیمتش هم خیلی خوبه. چون این فصل فصل حراجی جنسهای عتیقه است و قیمتها ۵۰٪ تخفیف میخوره. فقط باید طبق مصوبات جدید یه کم مالیات بر ارزش افزوده بدی که به پول شما چیزی نمیشه. تازه برای جلب توریست، همه عتیقه ها معافیت گمرکی هم دارن! خانم سوئدی دیگه سر از پا نمیشناخت. گفتم از اونجا هم یه سر برو شیراز . چون تخت جمشید دیگه سقف نداره و ستونهاش بلا استفاده مونده و میتونی مجانی برداری ببری. فقط چون ۴ تاش بیشتر نمونده شرطش اینه که باید هر ۴ تاش رو با هم ببری. تازه! اگه کیش هم بری یه سنگ نوشته باستانی هست که به خط میخی نوشته خلیج همیشه فارس. یه برنامه تفریحی برای توریستها این که برن با یه میخ روش رو امضاء کنن. این قدر کیف داره. یک آدرس هم از یه عتیقه فروشی آشنا تو اصفهان به خانوم دادم که بره کلی تخفیف بگیره. اونقدر خانم ذوق زده شده بود که منو بغل کرد (باور کنید ناگهانی اتفاق افتاد و من فرصت عکس العملی نداشتم. وگرنه عیبه...زشته...توی پیاده رو وسط ملت...قباحت داره!) نکته: فکر کنم سخت نباشه حدس بزنید که آدرس کجا رو دادم! پا نوشت: نمیدونم چرا وقتی بینی و بین الله میشینم فکر میکنم، متوجه میشوم کارایی که به خاطر عرق ملیم میکنم بیشتر نتایج خائنانه داره تا وطن پرستانه! پانوشت ۲: با توجه به اینکه دروغ مصلحتی مجاز است، دروغ به کافر گناه ندارد، دروغگو دشمن خداست و دشمن خدا از کافر هم بدتر است ، کدام گزینه زیر صحیح است: الف- من هنوز با خدا دوستم ب- من شاید دوست خدا نباشم اما دشمن خدا هم نیستم پ- اگه اینجوری پیش بره من دشمن خدا میشم ت-چه طوره تا دشمن خدا نشدم برم کافر بشم؟ ث-چه ربطی داشت! تا بعد



